پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸

گر دل اهل حقیقت در راز افشاند

زاهد از دامن دل گرد مجاز افشاند

همت این است که با این همه امید، دلم

آستین بر اثر عجز ونیاز افشاند

عرق شبنم خلد است هر آن قطرهٔ خوی

که سمند تو نگاه تک و تاز افشاند

چه عجب کز دل محمود فروریزد خون

گر صبا سلسلهٔ زلف ایاز افشاند

گر نه اظهار شفق می کند از کشتن صید

خون مرغان ز چه در چنگل باز افشاند

جای رحم است به عرفی، که بسی بی اثر است

اشک گرمی که به شبهای دراز افشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۰آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱چون سنگ وفا به دست گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۲آن را که مراد حال باشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۳نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۴از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۵مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۶هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۷هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.