پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۳

روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهد

مرهمی نگذارد و خونابه ای بیرون دهد

سودهٔ الماس غم را داده آمیزش به زهر

هست لذت بیدلی کو را ازین معجون دهد

گر زمام از پنجهٔ ناز آورد لیلی برون

ناقه را سر در حریم سینهٔ مجنون دهد

چون لب فرهاد بوسد جلوه گاه دوست را

نیم بوسی بس که بر جولانگه گلگون دهد

من نخواهم مرد و او بیهوده زحمت می کشد

لذتی کاین زخم دارد، صید او جان چون دهد

وه چه بزم دلگشایست ، آن که اهل درد را

نالهٔ ماتم نشان از نغمهٔ قانون دهد

چون کنم ترک جگر خوردن ، که عشق این لقمه را

چاشنی از زهر بخشد، پرورش در خون دهد

این تفاوت ها ز مشرب دان، نه از تاثیر عشق

ور نه یک می نشأ نتواند که دیگرگون دهد

کی شود عرفی دلم از گریه خالی، کی شود

هر مژه صد چشمه و هر چشمه صد جیحون دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۶با محبت گهر عجز و نیاز افشاند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۷برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۸گر دل اهل حقیقت در راز افشاند
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۹آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۰آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۱چون سنگ وفا به دست گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲آن را که مراد حال باشد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.