پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲

دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبود

گفت و گوها رفت و تشویش نفس با ما نبود

رو نکردیم از حرم یک بار در آتشکده

کز حریمش دامن خاشاک و خس با ما نبود

صد قدم رفتیم دور از کوی او در پس حجاب

اضطراب یک نگاه بازپس با ما نبود

نعمت فردوس بر ما ریختند، اما نشد

کام لذت یاب، چون ذوق مگس با ما نبود

طایر خلدیم و ننشینیم از شاخی به شاخ

کز هوای دل دو صد دام و قفس با ما نبود

عادت دل ما نمی دانیم، کاین نا آشنا

تا به ما بستند عهدش یک نفس با ما نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶با محبت گهر عجز و نیاز افشاند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸گر دل اهل حقیقت در راز افشاند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱چون سنگ وفا به دست گیرد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.