پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۵

دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود

اما نماند جان مرا طاقتی که بود

اکنون نمی توان طلب نیم عشوه کرد

دردم ببین که نیست مرا جراتی که بود

حرمان ز حد گذشت ولی چهرهٔ نیاز

دارد بر آستان حرم نیتی که بود

از دیدنت نمردم و نادیدنم بکشت

دردا که دارم از تو همان خجلتی که بود

بی بهره کشتگان تو مِن بعد ازآن که برد

کام شهید ناز تو هر لذتی که بود

عرفی به سجدهٔ صنم افزود رغبتم

یعنی زیاده گشت مرا طاعتی که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸گر دل اهل حقیقت در راز افشاند
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۱چون سنگ وفا به دست گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۲آن را که مراد حال باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۴از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.