پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶

حدیث عشق جان فرسا بگویید

به دزدان اینسخن اما بگویید

متاع من نمی ارزد به تاراج

حکایت با من از یغما بگویید

به طور ما نگنجد منع دیدار

ولی این راز با موسی بگویید

قیامت را ز پی بستیم و رفتیم

دگر افسانهٔ فردا بگویید

چه باشد جان فسان این حکایت

به دست و آستین ما بگویید

چو ناحق کشتگان او شمارند

به حق زخم او، کز ما بگویید

نشانی از دل عرفی بیاور

دگر غم را جهان بنما بگویید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸اهل وفا که آتش ما تیز می کنند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰مدعی باز ملولست و بلایی دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبود
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.