پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰

مدعی باز ملولست و بلایی دارد

در کف آیینهٔ اندیشه نمایی دارد

پردهٔ دل بکُن آرامگه شاهد وصل

زانکه هر پرده نشین پرده گشایی دارد

شرف از کعبه گر از سجدهٔ ارباب ریاست

گوشهٔ بتکده هم ناصیه سایی دارد

رهرو عشق بیابان نبرد پی، لیکن

جوشش قافله و بانگ درایی دارد

پای بر یأس فشردم، غم امید گذشت

که گمان داشت که این درد دوایی دارد

عرفی از مهد فلک زود نکردی امید

این قیامی است که افشردن پایی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۲دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبود
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۶با محبت گهر عجز و نیاز افشاند
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸گر دل اهل حقیقت در راز افشاند
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.