پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنند

دامن جمعی به دست آور که شیدایت کنند

ناگهان عشقت کدازند، از حجاب ناکسی

پرده بگشا تا ز نادانی تمنایت کنند

باغ گل پژمرده کردی، رو ز کس در هم مکش

من هم از غیرت گذشتم، گو تماشایت کنند

پس به کویی جلوه کن، بر مستحقان، زینهاد

تا دعایی بهر حسن عالم آرایت کنند

عرفی ار مانی قدم در وادی اهل وجود

صد بیابا ن خار خذلان تحفهٔ پایت کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴هر که را نشأ غیرت به سلامت باید
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۵خرد، دارالشفا و جهل، محنت‌خانه می‌سازد
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶حدیث عشق جان فرسا بگویید
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷در محبت لب خشک و دل تر می خندد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸اهل وفا که آتش ما تیز می کنند
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰مدعی باز ملولست و بلایی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.