پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

هر زمان در فتنه خوش نامهربانی می‌شود

این همه غوغا برای نیم‌جانی می‌شود

عشق باغ دل‌نشین دارد، که مرغ دل در او

گر نشیند بر گیاهی ، آشیانی می‌شود

هرکه بنشیند به طرف خوان گردش‌های دهر

گر ستاند یک نواله، میزبانی می‌شود

کیمیاگر نشئه‌ای دارد که داروی مسیح

گر به دستش اوفتد، درد گرانی می‌شود

در رهت غم گر پدید آید به تسلیمش سپار

گر به دست چاره بسپاری جهانی می‌شود

گر به مستی هرزه قانونی فروچیند کسی

در میان مردم عالم زبانی می‌شود

جان فدای همت عرفی که چون جولان کند

گر زمین گیرد عنانش، آسمانی می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳طریق دلبری تو مگر پری داند
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴هر که را نشأ غیرت به سلامت باید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۵خرد، دارالشفا و جهل، محنت‌خانه می‌سازد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶حدیث عشق جان فرسا بگویید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷در محبت لب خشک و دل تر می خندد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸اهل وفا که آتش ما تیز می کنند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰مدعی باز ملولست و بلایی دارد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.