پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳

تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود

گوشهٔ دامن ما وقف میان خواهد بود

می نمودند ملایک به ازل عشق به هم

کاین گهر دست زد بی بصران خواهد بود

گر شود کون و مکان زیر و زبر در ره عشق

صورت ناصیه بر خاک عیان خواهد بود

جز به بازار قیامت ، دل پرخون، زنهار

مفروشید که این جنس گران خواهد بود

دیده بی نور شد ازگریه، خدایا به ازل

گفته بودی که به جایی نگران خواهد بود

دلم آخر به تماشاگه دیدار آورد

تا کی این آئینه در آئینه دان خواهد بود

دست فرسوده شود آخر و گمنام شوم

من گرفتم هنرت نقد روان خواهد بود

به سرانجام جم و کی چه نهم بیهده گوش

کمترین بازی افلاک همان خواهد بود

عرفی از پیر مغان دست نداری هر چند

بر دلت بستن زنار گران خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱هر زمان در فتنه خوش نامهربانی می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.