پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد

ز ابنای آفرینش، غم را سبب نباشد

خوش عالمی که در وی، کس کام دوست نبود

در کام دوست نبود، پیک طلب نباشد

از عادت ظریفان، زنهار پر حذر باش

کاندر نهاد ایشان، ذوق ادب نباشد

در ملک عشق کان را، بر شب بنا نهادند

آغاز روز نبود، انجام شب نباشد

گو سلسبیل و رضوان، می باش و می دهنده

در مجلس شرابی، کان نوش لب نباشد

روزی به قتل عرفی، گر پرسدت فضولی

گو دوستدار من بود، تا بی سبب نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۱هر زمان در فتنه خوش نامهربانی می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۲عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنند
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۳طریق دلبری تو مگر پری داند
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۴هر که را نشأ غیرت به سلامت باید
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۵خرد، دارالشفا و جهل، محنت‌خانه می‌سازد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۶حدیث عشق جان فرسا بگویید
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۷در محبت لب خشک و دل تر می خندد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۸اهل وفا که آتش ما تیز می کنند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.