پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

زندانی شوق تو به گلزار نگنجد

جز در قفس مرغ گرفتار نگنجد

در دست ریا باده کشان تا در کعبه

بگذشته میانی که به زنار نگنجد

هرذره نه شایسهٔ طوف حرم اوست

خورشید در این سایهٔ دیوار نگنجد

فریاد که غم های تودر سینهٔ تنگم

اندک نبود لایق و بسیار نگنجد

ای عافیت آموز مشو همدم عرفی

در صحبت اوجز دل بیمار نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱هر زمان در فتنه خوش نامهربانی می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنند
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳طریق دلبری تو مگر پری داند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴هر که را نشأ غیرت به سلامت باید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.