پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند

که جام می شکنند و زجاج می طلبند

فروغ مشعلهٔ شمع راه تیره دلان

چراغ در دل شب های داج می طلبند

شکوه تاج شکستند و تخت مرگ زدند

ز هم نهان تخت و تاج می طلبند

مباد لذت بیماری دل آنان را

که اعتدال ز بهر مزاج می طلبند

فغان ز جلوهٔ آن هست که اهل دین به دعا

ز بهر طاعت ایزد، رواج می طلبند

گذر به کوچهٔ همت مبادشان، عرفی

که کام دل ز در احتیاج می طلبند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹تا به کی عمر به افسوس و جهالت برود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زاید
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲مستان عشق خانه در آتش گرفته اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.