پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹

تا به کی عمر به افسوس و جهالت برود

نشأ باده به تاراج ملامت برود

بخت بد را خجل از پرسش باطل چه کنم

بهتر آن است که عمرم به بطالت برود

زاهد از کعبه عنان تافته می آید، لیک

کاین طمع داشت که خضرش به دلالت برود

ره رو کعبه که دیر است حوالتگاهش

برود، لیک ز دنبال حوالت برود

جای رحم است برآن جوهری لعل طراز

کش همه عمر به آرایش آلت برود

جانم ار مالک غم های محبت گردد

من گدا گردم و نامش به دلالت برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲مستان عشق خانه در آتش گرفته اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.