پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۰

فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زاید

صباح عیدم از دل نالهٔ شبگیر می زاید

جهان عشق را نازم که سلطان گدای او

بسی دلشاد می میرد ولی دلگیر می زاید

طلب کن دایهٔ کش زهر بیرون آید از پستان

که طفلان هوس را تشنگی از شیر می زاید

مصیبت بین که غافل مردم و فارغ در آن وادی

که مجنون تنگ لیلی بستهٔ زنجیر می زاید

به دلق و برد و تسبیح از ره مرو عرفی

که از تقوای زاهد شیوهٔ تزویر می زاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۲مستان عشق خانه در آتش گرفته اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۵زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۶کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۷آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۹صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.