پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱

چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمد

فرشته ای بشد و فتنه ای به شهر آمد

کرشمه ای که دگر ناخنی رساند باز

گشود گریهٔ تلخ و هزار نهر آمد

قیاس کن که چه آبم رود به جوی حیات

که گاه گریهٔ شادی ز دیده زهر آمد

به شومی دل از عافیت رمیدهٔ من

ز کوه و بادیهٔ آوارگی به شهر آمد

مکو که بی خبر آمد به دهر عرفی و رفت

هر آن که از عدم آمد، چنین به دهر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.