پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱

آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد

خون ترحم از دم شمشیر او چکد

دارم گمان که نامهٔ عصیان شود سفید

ده قطره اشک از پی شست و شو چکد

احباب گلفشان به لب جویبار و من

خونم ز دیده جوشد و بر طرف جو چکد

من تلخی از ملامت دشمن نمی کشم

این شربت از دماغ، مرا، در گلو چکد

گر سر دهیم گریه، ببینی که اشک ما

تنها نه از مژه که ز تار هر مو چکد

عشق از چنین شکنجه کند خون کاینات

آن مایه نیست کز دل موری فرو چکد

عرفی به کاوش آمده، یا رب مهل که من

آن ها که از دلم چکد، از گفت و گو چکد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳دگر خلوت به عشرت‌خانهٔ خمّار می‌باید
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶کسی که رو به حریم رضا نمی آرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸تا بود سراسیمه دلم در به دری بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹تا به کی عمر به افسوس و جهالت برود
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زاید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.