پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶

گره در کام دل از بخت زبون نگشاید

گره از رشتهٔ ما سحر و فسون نگشاید

سینه بر تیغ مزن، یک نگه از دوست طلب

که ز هر موی تو صد چشمهٔ خون نگشاید

آن که می کفت منم کار فروبسته گشای

اینک آورده ام عقده، کنون نگشاید

چشم بر ناوک آنیم که آهوی حرم

به کمان آید و بر صید زبون نگشاید

جای آن است که گر صبر کنم با این درد

که به طعنم لب ارباب سکون نگشاید

نوحه در سینه نمی گنجد و لب ها بسته

لب این طایفه از زمزمه چون نگشاید

آشکارا اگرم تیغ زند غیرت عشق

از برون پرده نبندد، ز درون نگشاید

بنمایم به تو دل های ملامت در بند

هرگز این سلسهٔ غالیه گون نگشاید

عرفی آمد دگر ای همنفسان، کز غم و درد

بر دل ما در آشوب و جنون نگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۸چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۰تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۱آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۲دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوند
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۳دگر خلوت به عشرت‌خانهٔ خمّار می‌باید
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۴اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۵چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.