پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۷

آن دل که به هجر تو ز آرام برآید

زودش به مصیبت زدگی نام برآید

پر زهر دهد ساغر و شیرین نکند لب

آن حوصله ام گو که به این جام برآید

آتش به غم جان بگرفته است که از تن

تا حشر اجل گر کند ابرام برآید

گر زلف تو در صومعه زنار فشاند

آوازهٔ کفر از دل اسلام برآید

مشکل که شود نغمه گشا در چمن خلد

مرغی که به پژمردگی دام برآید

ما را که برد نام به بزم که از ما

در مجمع ماتم زدگان نام برآید

آن سوختگانیم که گر آتش دوزخ

سنجند به داغ دل ما خام برآید

زان با تو بگوِییم به عرفی که مبادا

نامش به زبان تو به دشنام برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۹ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۰تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۱آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۲دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوند
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۳دگر خلوت به عشرت‌خانهٔ خمّار می‌باید
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۴اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۵چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۶کسی که رو به حریم رضا نمی آرد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.