پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹

ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد

ز نام توبه آیینه ام زنگ می گیرد

ز محتسب مکن اندیشه ، زود باده بیار

که او گناه بر اهل درنگ می گیرد

دلم ز کوی خرابات دور کرده، هنوز

خبر ز کوچهٔ ناموس وننگ می گیرد

به ملک هستی ما رو نهاد سلطانی

که ما به صلح دهیم او به جنگ می گیرد

به لاک جوهر شمشیر، ناز خوبانیم

که تار زخم جدا گشته رنگ می گیرد

هجوم عشوهٔ یار است بر دل عرفی

سپاه کیست که شهر فرنگ می گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۱آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۲دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوند
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۳دگر خلوت به عشرت‌خانهٔ خمّار می‌باید
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۴اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۶کسی که رو به حریم رضا نمی آرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۷ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۸تا بود سراسیمه دلم در به دری بود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.