پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

خوبان که به هم گرمی بازار فروشند

با هم بنشینند و خریدار فروشند

ما نامه و قاصد نشناسیم و نبینیم

ارباب نظر دیده به دیدار فروشند

حیران شده گان تو به خورشید قیامت

آسودگی سایهٔ دیوار فروشند

ما معتکف گوشهء تنهایی خویشیم

آن کعبه روانند که رفتار فروشند

روشن مکن ای مه شب دیجور که عشاق

اندوه دل خود به شب تار فروشند

مسکین نفس ما که تذروان چمن گرد

پرواز به مرغان گرفتار فروشند

با آن که یقین است که در گلشن فردوس

صد گل به تهی دستی هر خار فروشند

زین دست تهی در غلط افتم که مبادا

قفل در و خار سر دیوار فروشند

عرفی تو گهر جمع گن امروز که این جنس

بسیار خرند آخر و بسیار فروشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲هنوز خسته دلم راه عدم می زد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶گره در کام دل از بخت زبون نگشاید
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷آن دل که به هجر تو ز آرام برآید
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.