پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱

مجنون تو هر دم روش تازه نسازد

بد نامیت آرایش آوازه نسازد

احزای مروت همه جمع آمده، امید

کش ناز تو بی بهره ز شیرازه نسازد

نازم به صفای مه کنعان، که زلیخا

گر غیرت حور است ، که بی غازه نسازد

دریاست به یک حوصلهٔ رحمت ساقی

در باده زند جام و به اندازه نسازد

در بزم وی ای دل مکن افغان کشی، آنجا

با نغمهٔ بی شعبه و آوازه نسازد

مرهم به از آن داغ که در حالت بهبود

همسایگی داغ تواش تازه نسازد

عرفی بکش این جام، بیاسا، که نه عیب است

گر تشنه لبی چون تو، به خمیازه نسازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت باید
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۶تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابند
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۷این صفا حسن و محبت ز هم اندوخته اند
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸فتادگان سر خود را به خاک پا بخشند
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹عزت گیتی اگر صحبت یوسف باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰خوبان که به هم گرمی بازار فروشند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.