پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی

غالب دهلوی

غزلیات

۳۳۴ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۴ تنگست دلم حوصله راز ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۵ نومیدی ما گردش ایام ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ نقابدار که آیین رهزنی دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ کو فنا تا همه آلایش پندار برد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد
  11. شمارهٔ ۱۳۱ در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
  14. شمارهٔ ۱۳۴ صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ شادم به خیالت که ز تابم به در آورد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ من به وفا مردم و رقیب به در زد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ هر ذره را فلک به زمین‌بوس می‌رسد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
  36. شمارهٔ ۱۵۶ چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند
  37. شمارهٔ ۱۵۷ نهم جبین به درش آستان بگرداند
  38. شمارهٔ ۱۵۸ نادان صنم من روش کار نداند
  39. شمارهٔ ۱۵۹ گر چنین ناز تو آماده یغما ماند
  40. شمارهٔ ۱۶۰ نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند
  41. شمارهٔ ۱۶۱ دریغا که کام و لب از کار ماند
  42. شمارهٔ ۱۶۲ باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند
  43. شمارهٔ ۱۶۳ بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
  44. شمارهٔ ۱۶۴ مژده صبح درین تیره شبانم دادند
  45. شمارهٔ ۱۶۵ پروا اگر از عربده دوش نکردند
  46. شمارهٔ ۱۶۶ عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
  47. شمارهٔ ۱۶۷ شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند
  48. شمارهٔ ۱۶۸ ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
  49. شمارهٔ ۱۶۹ بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
  51. شمارهٔ ۱۷۱ آنان که وصل یار همی آرزو کنند
  52. شمارهٔ ۱۷۲ به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
  53. شمارهٔ ۱۷۳ به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
  54. شمارهٔ ۱۷۴ دانست کز شهادتم امید حور بود
  55. شمارهٔ ۱۷۵ قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
  56. شمارهٔ ۱۷۶ چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
  57. شمارهٔ ۱۷۷ دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
  58. شمارهٔ ۱۷۸ تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
  59. شمارهٔ ۱۷۹ عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود
  60. شمارهٔ ۱۸۰ چاک از جیبم به دامان می‌رود

متن اشعار به نقل از گنجور.