پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود

مجاز سوز حقیقت گداز باید بود

به جیب حوصله نقد نشاط باید ریخت

به جان شکوه تغافل طراز باید بود

چو لب ز هرزه نوایان شوق نتوان شد

چو دل ز پرده سرایان راز باید بود

چو بزم عشرتیان تازه رو توان جوشید

چو شمع خلوتیان جان گداز باید بود

کمر نهفته به تاراج خویش باید بست

شریک مصلحت سعی ناز باید بود

چو شوق بال گشاید توان به خود بالید

چو ناز جلوه گر آید نیاز باید بود

به صحن میکده سرمست می توان گردید

به کنج صومعه وقت نماز باید بود

به خون تپیده ذوق نگاه نتوان زیست

شهید آن مژه های دراز باید بود

نگه ز دیده بیدار جو که سائل را

به کدیه طالب درهای باز باید بود

چه بر ز راحت آزادگی خوری غالب؟

ترا که این همه با برگ و ساز باید بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
  2. شمارهٔ ۱۷۶چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
  3. شمارهٔ ۱۷۷دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
  4. شمارهٔ ۱۷۸تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
  5. شمارهٔ ۱۷۹عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود
  6. شمارهٔ ۱۸۰چاک از جیبم به دامان می‌رود
  7. شمارهٔ ۱۸۱چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟
  8. شمارهٔ ۱۸۲چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.