پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

دانست کز شهادتم امید حور بود

برگشتنم ز دین دم بسمل ضرور بود

رفت آن که ما ز حسن مدارا طمع کنیم

سررشته در کف «ارنی گوی » طور بود

محرم مسنج رند «انا الحق » سرای را

معشوقه خودنمای و نگهبان غیور بود

سالک نگفته ایم که منزل شناس نیست

بی جاده ماند راه از آن رو که دور بود

نازم به امتیاز که بگذشتن از گناه

با دیگران ز عفو و به ما از غرور بود

ای آن که از غرور به هیچم نمی خری

زان پایه بازگوی که پیش از ظهور بود

درد دلم به حشر ز شدت نهفته ماند

خون باد ناله ای که هم آهنگ صور بود

دل از تو بود و تو پی الزام ما ز ما

بردی نخست آنچه ز جنس شعور بود

قطع پیام کردی و دانستم آشتی ست

دلاله خوبروی و دلم ناصبور بود

دادی صلای جلوه و غالب کناره کرد

کو بخش آن گدا که ز غوغا نفور بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
  2. شمارهٔ ۱۷۷دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
  3. شمارهٔ ۱۷۸تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
  4. شمارهٔ ۱۷۹عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود
  5. شمارهٔ ۱۸۰چاک از جیبم به دامان می‌رود
  6. شمارهٔ ۱۸۱چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟
  7. شمارهٔ ۱۸۲چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
  8. شمارهٔ ۱۸۳دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.