پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟

بنگر بر آبگینه ز خارا چه می‌رود

خوابیده است تا که به کویت رسیده است

گر سر رود به راه تو از پا چه می‌رود؟

گویی، مباد در شکن طره خون شود

دل زان تست از گره ما چه می‌رود؟

پیداست بی‌نیازی عشق از فنای ما

گر زورقی شکست ز دریا چه می‌رود؟

آیینه خانه‌ای‌ست غبارم ز انتظار

او جانب چمن به تماشا چه می‌رود؟

گر جلوهٔ رخ تو به ساغر ندیده‌ایم

چندین به ذوق باده دل از جا چه می‌رود؟

با ما که محو لذت بیداد گشته‌ایم

دیگر سخن ز مهر و مدارا چه می‌رود؟

یک ره اگر به وادی مجنون کند گذر

از ساربان ناقه لیلا چه می‌رود؟

ای شرم بازداشته از جلوه‌سازیت

از پشت پا بر آینه آیا چه می‌رود؟

هفت آسمان به گردش و ما در میانه‌ایم

غالب دگر مپرس که بر ما چه می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
  2. شمارهٔ ۱۸۴دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
  3. شمارهٔ ۱۸۵غم چو به هم درافگند رو که مراد می‌دهد
  4. شمارهٔ ۱۸۶داغم از پرده دل رو به قفا می‌آید
  5. شمارهٔ ۱۸۷نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمی‌آید
  6. شمارهٔ ۱۸۸چه عیش از وعده چون باور ز عنوانم نمی‌آید
  7. شمارهٔ ۱۸۹کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید
  8. شمارهٔ ۱۹۰ز بس تاب خرام کلکم آذر بیزد از کاغذ
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.