پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

کسی بامن چه در صورت پرستی حرف دین گوید

ز آزر گفت دانم گر ز صورت آفرین گوید

دلم در کعبه از تنگی گرفت، آواره ای خواهم

که با من وسعت بتخانه های هند و چین گوید

به خشمم ناسزا می گوید و از لطف گفتارش

گمان دارم که حرف دلنشینی بعد ازین گوید

شناسد جای غم دل را و خود را دلربا داند

عجب دارد اگر دلداده خود را غمین گوید

چو خواهم داد از غم در جوابم لب فرو بندد

وگر گویم که جان خواهم به غم داد آفرین گوید

رهم افتاده بهر دانه سوی دام صیادی

که حرف ذبح با همراز خویش اندر کمین گوید

ز بی تابی برون اندازد از خویش آستین دورش

گریبان آنچه دید از دست گر با آستین گوید

دل از پهلو برون آرم جمش جام خود انگارد

وگر لختی برافشانم سلیمانش نگین گوید

گذارد آنچه برق از خرمن اندر دشت بگذارم

که ترسم چون بچینم کس به طنزم خوشه چین گوید

چرا راندند غالب را از آن در؟ رهروی باید

که راز خلوت شه با گدای ره نشین گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱به مرگ من که پس از من به مرگ من یاد آر
  2. شمارهٔ ۱۹۲ای دل از گلبن امید نشانی به من آر
  3. شمارهٔ ۱۹۳مژده ای ذوق خرابی که بهارست بهار
  4. شمارهٔ ۱۹۴بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر بر
  5. شمارهٔ ۱۹۵بتی دارم ز شنگی روزگاران خو، بهاران بر
  6. شمارهٔ ۱۹۶بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر
  7. شمارهٔ ۱۹۷در گریه از بس نازکی رخ مانده بر خاکش نگر
  8. شمارهٔ ۱۹۸بر دل نفس غمم سرآور
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.