پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

بیا و جوش تمنای دیدنم بنگر

چو اشک از سر مژگان چکیدنم بنگر

ز من به جرم تپیدن کناره می کردی

بیا به خاک من و آرمیدنم بنگر

گذشته کار من از رشک غیر شرمت باد

به بزم وصل تو خود را ندیدنم بنگر

شنیده ام که نبینی و ناامید نیم

ندیدن تو شنیدم شنیدنم بنگر

دمید دانه و بالید و آشیانگه شد

در انتظار هما دام چیدنم بنگر

نیازمندی حسرت کشان نمی دانی

نگاه من شو و دزدیده دیدنم بنگر

اگر هوای تماشای گلستان داری

بیا و عالم در خون تپیدنم بنگر

جفای شانه که تاری گسسته زان سر زلف

ز پشت دست به دندان گزیدنم بنگر

بهار من شو و گل گل شگفتنم دریاب

به خلوتم بر و ساغر کشیدنم بنگر

به داد من نرسیدی ز درد جان دادم

به داد طرز تغافل رسیدنم بنگر

تواضعی نکنم، بی تواضعی غالب

به سایه خم تیغش خمیدنم بنگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸بر دل نفس غمم سرآور
  2. شمارهٔ ۱۹۹ای ذوق نواسنجی بازم به خروش آور
  3. شمارهٔ ۲۰۰ای شوق به ما عربده بسیار میاموز
  4. شمارهٔ ۲۰۱خون قطره قطره می چکد از چشم تر هنوز
  5. شمارهٔ ۲۰۲با همه گمگشتگی خالی بود جایم هنوز
  6. شمارهٔ ۲۰۳یقین عشق کن و از سر گمان برخیز
  7. شمارهٔ ۲۰۴یارب ز جنون طرح غمی در نظرم ریز
  8. شمارهٔ ۲۰۵لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.