پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

یقین عشق کن و از سر گمان برخیز

به آشتی بنشین یا به امتحان برخیز

گل از تراوش شبنم به تست چشمک زن

ز رختخواب به لبهای می چکان برخیز

به بزم غیر چه جویی لب کرشمه ستای

به دور باش تقاضای الامان برخیز

چرا به سنگ و گیا پیچی ای زبانه طور

ز راه دیده به دل در رو و ز جان برخیز

تو دودی ای گله کام و زبان نه در خور تست

به دل فرو شو و از مغز استخوان برخیز

گر از کشاکش جا رفته ای خودی باقی ست

به ذوق آن که نباشی ازین میان برخیز

فناست آن که بدان کین ز روزگار کشی

غبار گرد و ازین تیره خاکدان برخیز

رقیب یافته تقریب رخ به پا سودن

ترا که گفت که از بزم سرگران برخیز؟

عیادت ست نه پرخاش تندخویی چیست؟

بیا و غمزده بنشین و لب گزان برخیز

سبوچه ای دهمت هر سحر ز می غالب

خدای را ز سر کوچه مغان برخیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵لطفی به تحت هر نگه خشمگین شناس
  2. شمارهٔ ۲۰۶داغ تلخ گویانم لذت سم از من پرس
  3. شمارهٔ ۲۰۷کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟
  4. شمارهٔ ۲۰۸تیغ از نیام بیهده بیرون نکرده کس
  5. شمارهٔ ۲۰۹هر که را بینی ز می بیخود، ثنایش می نویس
  6. شمارهٔ ۲۱۰من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش
  7. شمارهٔ ۲۱۱خوشا حالم تن آتش بستر آتش
  8. شمارهٔ ۲۱۲ز لکنت می تپد نبض رگ لعل گهربارش
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.