پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

خوشا حالم تن آتش بستر آتش

سپندی کو که افشانم بر آتش

ز رشک سینه گرمی که دارم

کشد از شعله بر خود خنجر آتش

به خلد از سردی هنگامه خواهم

برافروزم به گرد کوثر آتش

خنک شوقی که در دوزخ بغلتد

می آتش شیشه آتش ساغر آتش

دلی دارم که در هنگامه شوق

سرشتش دوزخ ست و گوهر آتش

به سان موج می بالم به طوفان

به رنگ شعله می رقصم در آتش

بدان ماند ز شاهد دعوی مهر

که ریزد از دم افسونگر آتش

دلم را داغ سوز رشک مپسند

مزن یارب به جان کافر آتش

چهارست آن که هر یک را از آن چار

بود از ناخوشی آبشخور آتش

قمر در عقرب و غالب به دهلی

سمندر در شط و ماهی در آتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳مپرس حال اسیری که در خم هوسش
  2. شمارهٔ ۲۱۴بیا به باغ و نقاب از رخ چمن برکش
  3. شمارهٔ ۲۱۵دود سودایی تتق بست آسمان نامیدمش
  4. شمارهٔ ۲۱۶خوشا روز و شب کلکته و عیش مقیمانش
  5. شمارهٔ ۲۱۷نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش
  6. شمارهٔ ۲۱۸دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش
  7. شمارهٔ ۲۱۹چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
  8. شمارهٔ ۲۲۰دل در غمش بسوز که جان می‌دهد عوض
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.