پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

نیست معبودش حریف تاب ناز آوردنش

پیش آتش دیده ام روی نیاز آوردنش

موعظت را سنگسار قلقل مینا کند

از ره گوشم به دل یک ره فراز آوردنش

تا خود از بهر نثار کیست؟ من میرم ز رشک

خضر و چندین کوشش و عمر دراز آوردنش

رحمت حق باد بر همدم که داند مست مست

بر سر نعشم به تقریب نماز آوردنش

شوق گستاخست و من در لرزه کاخر سهل نیست

صبحدم در دل به چشم نیم باز آوردنش

وای ما گر غیر اندر خاطرش جا کرده است

رفتن و پیرایه و پیرایه ساز آوردنش

امتحان طاقت خویش ست از بیداد نیست

خلق را در ناله های جانگداز آوردنش

چون نمیرد قاصد اندر ره؟ که رشکم برنتافت

از زبانت نکته های دلنواز آوردنش

مفت یاران وطن کز سادگیهای منست

در غریبی مردن و از جور بازآوردنش

بی زبانیهای غالب را چه آسان دیده ای

ای تو ناسنجیده تاب ضبط راز آوردنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹چون عکس پل به سیل به ذوق بلا برقص
  2. شمارهٔ ۲۲۰دل در غمش بسوز که جان می‌دهد عوض
  3. شمارهٔ ۲۲۱گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط
  4. شمارهٔ ۲۲۲تکیه بر عهد زبان تو غلط بود غلط
  5. شمارهٔ ۲۲۳مرا که باده ندارم ز روزگار چه حظ؟
  6. شمارهٔ ۲۲۴تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟
  7. شمارهٔ ۲۲۵شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
  8. شمارهٔ ۲۲۶تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.