پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط

آری همین ز جانب ما بوده است شرط

هی هی نه یادداشت نخستینه شرط بود

گفتی ز یاد رفت چه ها بوده است شرط

بس نیست این که می گذرد در خیال ما

گفتی به عشق آه رسا بوده است شرط

لب بر لبت نهادن و جان دادن آرزوست

در عرض شوق حسن ادا بوده است شرط

میرم ز رشک گر همه بویت به من رسد

که‌آمیزش شمال و صبا بوده است شرط

گو در میان نیامده باشد ولی به دهر

اندازه ای ز بهر جفا بوده است شرط

گرم ست دم به ناله سرشکی فرو ببار

پاکی پی بساط دعا بوده است شرط

همدم نمک به زخم دلم مشت مشت ریز

آخر نه پرسشی به سزا بوده است شرط؟

تا نگذرم ز کعبه چه بینم که خود ز دیر

رفتن به کعبه رو به قفا بوده است شرط

غالب به عالمی که تو ای خون دل بنوش

از بهر باده برگ و نوا بوده است شرط

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳مرا که باده ندارم ز روزگار چه حظ؟
  2. شمارهٔ ۲۲۴تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟
  3. شمارهٔ ۲۲۵شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
  4. شمارهٔ ۲۲۶تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع
  5. شمارهٔ ۲۲۷به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ
  6. شمارهٔ ۲۲۸هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
  7. شمارهٔ ۲۲۹ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشان‌ها یک طرف
  8. شمارهٔ ۲۳۰گل و شمعم به مزار شهدا گشت تلف
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.