پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

مرا که باده ندارم ز روزگار چه حظ؟

ترا که هست و نیاشامی از بهار چه حظ؟

خوش ست کوثر و پاکست باده ای که دروست

از آن رحیق مقدس درین خمار چه حظ؟

چمن پر از گل و نسرین و دلربایی نی

به دشت فتنه ازین گرد بی سوار چه حظ؟

به ذوق بی خبر از در درآمدن محوم

به وعده ام چه نیاز و ز انتظار چه حظ؟

در آنچه من نتوانم ز احتیاط چه سود؟

بدانچه دوست نخواهد ز اختیار چه حظ؟

چنین که نخل بلندست و سنگ ناپیدا

ز میوه تا نفتد خود ز شاخسار چه حظ؟

نه هر که خونی و رهزن به پایه منصورست

بدین حضیض طبیعی ز اوج دار چه حظ؟

به بند زحمت فرزند و زن چه می کشییم

از این نخواسته غمهای روزگار چه حظ؟

تو آنی آن که نشانی به جای رضوانم

مرا که محو خیالم ز کار و بار چه حظ؟

به عرض غصه نظیری وکیل غالب بس

«اگر تو نشنوی از ناله های زار چه حظ؟»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
  2. شمارهٔ ۲۲۶تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع
  3. شمارهٔ ۲۲۷به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ
  4. شمارهٔ ۲۲۸هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
  5. شمارهٔ ۲۲۹ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشان‌ها یک طرف
  6. شمارهٔ ۲۳۰گل و شمعم به مزار شهدا گشت تلف
  7. شمارهٔ ۲۳۱شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق
  8. شمارهٔ ۲۳۲به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.