پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟

آن را که نیست خانه به شهر از خبر چه حظ؟

از ناله مست زمزمه ام همنشین برو

چون نیست مطلبی ز نوید اثر چه حظ؟

در هم فگنده ایم دل و دیده را ز رشک

چون جنگ با خودست ز فتح و ظفر چه حظ؟

دلهای مرده را به نشاط نفس چه کار؟

گلهای چیده را ز نسیم سحر چه حظ؟

تا فتنه در نظر ننهی از نظر چه سود؟

تا دشنه بر جگر نخوری از جگر چه حظ؟

زانسوی کاخ روزن دیوار بسته اند

بی دوست از مشاهده بام و در چه حظ؟

لرزد به جان دوست دل ساده ام ز مهر

بیچاره را ز غمزه تاب کمر چه حظ؟

چون پرده محافه به بالا نمی زند

از وی به داعیان سر رهگذر چه حظ؟

باید نبشت نکته غالب به آب زر

بی آنکه وجه می شود از سیم و زر چه حظ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع
  2. شمارهٔ ۲۲۷به خون تپم به سر رهگذر دروغ دروغ
  3. شمارهٔ ۲۲۸هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
  4. شمارهٔ ۲۲۹ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشان‌ها یک طرف
  5. شمارهٔ ۲۳۰گل و شمعم به مزار شهدا گشت تلف
  6. شمارهٔ ۲۳۱شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق
  7. شمارهٔ ۲۳۲به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق
  8. شمارهٔ ۲۳۳بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.