پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع

شرر از رشته خویش ست به پیراهن شمع

جان به ناموس دهی چند فراهم شده اند

ور نه خود با تو چه بوده ست رگ گردن شمع؟

مجمعی از دل و جانست به گرد در دوست

توده ای از پر و بال ست به پیرامن شمع

روزم از تیرگی آن وسوسه ریزد به نظر

که شب تار به هنگام فرو مردن شمع

بی تو از خویش چه گویم که به بزم طربم

پرده گوش گل افگار شد از شیون شمع

نازم آن حسن که در جلوه ز شهرت باشد

خاطرآشوب گل و قاعده برهمزن شمع

برنتابد ز بتان جلوه گرفتار کسی

صبح را کرده هواداری گل دشمن شمع

می گدازم نفسی بی شرر و شعله و دود

داغ آن سوز نهانم که نباشد فن شمع

وقت آرایش ایوان بهارست که باز

کوه از جوش گل و لاله بود معدن شمع

غالب از هستی خویش ست عذابی که مراست

هم ز خود خار غم آویخته در دامن شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
  2. شمارهٔ ۲۲۹ای کرده غرقم بی خبر شو زین نشان‌ها یک طرف
  3. شمارهٔ ۲۳۰گل و شمعم به مزار شهدا گشت تلف
  4. شمارهٔ ۲۳۱شدم سپاسگزار خود از شکایت شوق
  5. شمارهٔ ۲۳۲به گونه می نپذیرد ز همدگر تفریق
  6. شمارهٔ ۲۳۳بحر اگر موج زنست از خس و خاشاک چه باک؟
  7. شمارهٔ ۲۳۴مرد آن که در هجوم تمنا شود هلاک
  8. شمارهٔ ۲۳۵سبکروحم بود بار من اندک
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.