پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

مرد آن که در هجوم تمنا شود هلاک

از رشک تشنه ای که به دریا شود هلاک

گردم هلاک فره فرجام رهروی

کاندر تلاش منزل عنقا شود هلاک

نازم به کشته ای که چو یابد دوباره عمر

در عذر التفات مسیحا شود هلاک

دارم به کنج غمکده رشک کسی که او

در جلوه گاه دوست به غوغا شود هلاک

منمای رخ به ما که به دعوی نشسته ایم

در خلوتی که ذوق تماشا شود هلاک

با عاشق امتیاز تغافل نشان دهد

تا خود ز شرم شکوه بیجا شود هلاک

نامرد را به لخلخه آسایش مشام

مرد از تف سموم به صحرا شود هلاک

با خضر گر نمی روم از بیم ناکسی ست

ترسم ز ننگ همرهی ما شود هلاک

غم لذتی ست خاص که طالب به ذوق آن

پنهان نشاط ورزد و پیدا شود هلاک

غالب ستم نگر که چو «ولیم فریزر»ی

زین سان به چیره دستی اعدا شود هلاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶ای ترا و مرا درین نیرنگ
  2. شمارهٔ ۲۳۷راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل
  3. شمارهٔ ۲۳۸تن بر کرانه ضایع دل در میانه غافل
  4. شمارهٔ ۲۳۹گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل
  5. شمارهٔ ۲۴۰داریم در هوای تو مستی به بوی گل
  6. شمارهٔ ۲۴۱نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیل
  7. شمارهٔ ۲۴۲هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۴۳بود بدگو ساده با خود هم‌زبانش کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.