پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

راهی ست که در دل فتد ار خون رود از دل

ناید به زبان شکوه و بیرون رود از دل

آتش به دمی آب تسلی شود و من

خون گردم ازان تف که به جیحون رود از دل

خواهم که غم از کلبه من گرد برآرد

تا خواهش پیمودن هامون رود از دل

سیل آمد و جوشی زد و در بحر فرو شد

نیرنگ نگاهش چه به افسون رود از دل؟

با من سخن از سستی اوهام سراید

کم خرمی فال همایون رود از دل

شخصش به خیالم نزند پایچه بالا

هر چند ز جوش هوسم خون رود از دل

در طبع دگر ره ندهم هیچ هوس را

گر حسرت اشراق فلاطون رود از دل

گیرم ز تو شرمنده آزرم نباشم

نارفتن مهر تو ز دل چون رود از دل؟

زان شعر که در شکوه خوی تو سرایم

لفظم به زبان ماند و مضمون رود از دل

غالب نبود کشت مرا پاره ابری

جز دود فغانی که به گردون رود از دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹گفتم ز شادی نبودم گنجیدن آسان در بغل
  2. شمارهٔ ۲۴۰داریم در هوای تو مستی به بوی گل
  3. شمارهٔ ۲۴۱نه مرا دولت دنیا نه مرا اجر جمیل
  4. شمارهٔ ۲۴۲هم به عالم ز اهل عالم بر کنار افتاده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۴۳بود بدگو ساده با خود هم‌زبانش کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۴۴دیدم آن هنگامه، بیجا خوف محشر داشتم
  7. شمارهٔ ۲۴۵یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم
  8. شمارهٔ ۲۴۶نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.