پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

بود بدگو ساده با خود هم‌زبانش کرده‌ام

از وفا آزردنت خاطرنشانش کرده‌ام

بر امید آن که اختر در گذر باشد مگر

هرزه می‌گویم که بر خود مهربانش کرده‌ام

گوشه چشمش به بزم دلربایان با من است

وقت من خوش باد کز خود بدگمانش کرده‌ام

جان به تاراج نگاهی دادن از عجزم شمرد

آن که منع ربط دامن با میانش کرده‌ام

دل ز جوش گریه گر بر خویشتن بالد رواست

قطره‌ای بوده‌ست و بحر بیکرانش کرده‌ام

در حقیقت ناله از مغز جان روییده‌ای‌ست

کز برای عذر بی‌تابی زبانش کرده‌ام

بدگمان و نکته‌چین و عیب‌جویش دیده‌ام

امتحانی چند صرف امتحانش کرده‌ام

در تلاش منصب گل‌چینیم دارد هنوز

آن که ساقی را به مستی باغبانش کرده‌ام

جوهر هر ذره از خاکم شهید شیوه‌ای‌ست

وای من کز خود شمار کشتگانش کرده‌ام

تا نیارد خورده بر بدمستی دوشم گرفت

بوسه را در گفتگو مهر دهانش کرده‌ام

در طلب دارم تقاضایی که گویی در خیال

بوسه تحویل لب شکرفشانش کرده‌ام

غالب از من شیوه نطق ظهوری زنده گشت

از نوا جان در تن ساز بیانش کرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم
  2. شمارهٔ ۲۴۶نوگرفتار تو و دیرینه آزاد خودم
  3. شمارهٔ ۲۴۷این چه شورست که از شوق تو در سر دارم؟
  4. شمارهٔ ۲۴۸آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
  5. شمارهٔ ۲۴۹ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم
  6. شمارهٔ ۲۵۰آسمان بلند را میرم
  7. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم
  8. شمارهٔ ۲۵۲اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.