پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

ز من حذر نکنی گر لباس دین دارم

نهفته کافرم و بت در آستین دارم

زمردین نبود خاتم گدا دریاب

که خود چه زهر بود کان ته نگین دارم

اگر به طالع من سوخت خرمنم چه عجب؟

عجب ز قسمت یک شهر خوشه چین دارم

نشسته ام به گدایی به شاهراه و هنوز

هزار دزد به هر گوشه در کمین دارم

ز وعده دوزخیان را فزون نیازارند

توقعی عجب از آه آتشین دارم

ترا نگفتم اگر جان و عمر معذورم

که من وفای تو با خویشتن یقین دارم

به مطلعم بود آهنگ زله بندی مدح

ز قحط ذوق غزل خویش را برین دارم

طلوع قافیه در مطلع از جبین دارم

به ذکر سجده شه حرف دلنشین دارم

علی عالی اعلی که در طواف درش

خرام بر فلک و پای بر زمین دارم

از آنچه بر لب او رفته در شفاعت من

فسانه ای به لب جوی انگبین دارم

به دشمنان ز خلاف و به دوستان ز حسد

به حکم مهر تو با روزگار کین دارم

به کوثر از تو کرا ظرف بیش قسمت بیش

به باده خوی کنم عقل دوربین دارم

جواب خواجه نظیری نوشته ام غالب

«خطا نوشته ام و چشم آفرین دارم »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی صرف رضاجویی دل‌ها باشم
  2. شمارهٔ ۲۵۲اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم
  3. شمارهٔ ۲۵۳بی پردگی محشر رسوایی خویشم
  4. شمارهٔ ۲۵۴در وصل دل آزاری اغیار ندانم
  5. شمارهٔ ۲۵۵بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
  6. شمارهٔ ۲۵۶خود را همی به نقش طرازی علم کنم
  7. شمارهٔ ۲۵۷می‌ربایم بوسه و عرض ندامت می‌کنم
  8. شمارهٔ ۲۵۸رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.