پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

بی پردگی محشر رسوایی خویشم

در پرده یک خلق تماشایی خویشم

نقش به ضمیر آمده نقش طرازم

حاشا که بود دعوی پیدایی خویشم

نی جلوه نازی نه تف برق عتابی

او فارغ و من داغ شکیبایی خویشم

در کشمکش گریه ز هم ریخت وجودم

هر قطره فرو خوانده به همتایی خویشم

ذوق لب نوشین که آمیخته با جان

کاین مایه در انداز جگرخایی خویشم؟

آسودگی از خس که به تابی ز میان رفت

چون شمع در آتش ز توانایی خویشم

تاری شده از ضعف سراپایم و اکنون

از گریه به بند گهرآمایی خویشم

با بوی تو جولان سبک خیزی شوقم

در کوی تو مهمان گران پایی خویشم

عرض هنرم زرد کند روی حریفان

مهتاب کف دست تماشایی خویشم

غالب ز جفای نفس گرم چه نالی؟

پندار که شمع شب تنهایی خویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵بخت در خوابست می خواهم که بیدارش کنم
  2. شمارهٔ ۲۵۶خود را همی به نقش طرازی علم کنم
  3. شمارهٔ ۲۵۷می‌ربایم بوسه و عرض ندامت می‌کنم
  4. شمارهٔ ۲۵۸رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنم
  5. شمارهٔ ۲۵۹در هر انجام محبت طرح آغاز افگنم
  6. شمارهٔ ۲۶۰صبح ست خیز تا نفسی در هم افگنم
  7. شمارهٔ ۲۶۱دگر نگاه ترا مست ناز می‌خواهم
  8. شمارهٔ ۲۶۲گم گشته به کوی تو نه دل بلکه خبر هم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.