پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

دگر نگاه ترا مست ناز می‌خواهم

حساب فتنه ز ایام باز می‌خواهم

وفا خوش است اگر داغ هم‌فنی بود

زبانه‌های سمندرگداز می‌خواهم

گذشتم از گله در وصل فرصتم بادا

زبان کوته و دست دراز می‌خواهم

گرفته خاطر از اسباب و سرخوشی باقی‌ست

ترانه‌ای که نگنجد به ساز می‌خواهم

دویی نمانده و من شکوه سنجم اینت شگفت

میانه تو و خویش امتیاز می‌خواهم

برون میا که هم از منظر کناره بام

نظاره‌ای ز در نیم باز می‌خواهم

چو نیست گوش حریفان سزای آویزه

همان نسفته گهرهای راز می‌خواهم

زمانه خاک مرا در نظر نمی‌آرد

ز نقش پای تواَش سرفراز می‌خواهم

همین بس است که میرم ز رشک خواهش غیر

ز عرض ناز ترا بی‌نیاز می‌خواهم

وکیل غالب خونین دلم سفارش نیست

به شکوه تو زبان را مجاز می‌خواهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳درد ناسازست و درمان نیز هم
  2. شمارهٔ ۲۶۴نشاط آرد به آزادی ز آرایش بریدن هم
  3. شمارهٔ ۲۶۵صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم
  4. شمارهٔ ۲۶۶شب‌های غم که چهره به خوناب شسته‌ایم
  5. شمارهٔ ۲۶۷وحشتی در سفر از برگ سفر داشته‌ایم
  6. شمارهٔ ۲۶۸تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۶۹بی خویشتن عنان نگاهش گرفته ایم
  8. شمارهٔ ۲۷۰جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.