پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

تا فصلی از حقیقت اشیا نوشته‌ایم

آفاق را مرادف عنقا نوشته‌ایم

ایمان به غیب تفرقه‌ها رفت از ضمیر

ز اسما گذشته‌ایم و مسما نوشته‌ایم

عنوان رازنامه اندوه ساده بود

سطر شکست رنگ به سیما نوشته‌ایم

قلزم فشانی مژه از پهلوی دل است

این ابر را برات به دریا نوشته‌ایم

خاکی به روی نامه نیفشانده‌ایم ما

رخصت بدان حریف خودآرا نوشته‌ایم

در هیچ نسخه معنی لفظ امید نیست

فرهنگ‌نامه‌های تمنا نوشته‌ایم

آینده و گذشته تمنا و حسرت است

یکی کاشکی بود که به صد جا نوشته‌ایم

دارد رخت به خون تماشا خطی ز حسن

روشن سواد این ورق نانوشته‌ایم

رنگ شکسته عرض سپاس بلای تست

پنهان سپرده‌ای غم و پیدا نوشته‌ایم

آغشته‌ایم هر سر خاری به خون دل

قانون باغبانی صحرا نوشته‌ایم

کویت ز نقش جبهه ما یک قلم پر است

لختی سپاس همدمی پا نوشته‌ایم

غالب الف همان علم وحدت خودست

بر «لا» چه بر فروزد گر «الا» نوشته‌ایم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده‌ایم
  2. شمارهٔ ۲۷۱بر لب یا علی سرای باده روانه کرده ایم
  3. شمارهٔ ۲۷۲رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم
  4. شمارهٔ ۲۷۳بیا که قاعده آسمان بگردانیم
  5. شمارهٔ ۲۷۴بس که بپیچد به خویش جاده ز گمراهیم
  6. شمارهٔ ۲۷۵سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم
  7. شمارهٔ ۲۷۶ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشان
  8. شمارهٔ ۲۷۷چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.