پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

رفت بر ما آنچه خود ما خواستیم

وایه از سلطان به غوغا خواستیم

دیگران شستند رخت خویش و ما

تری دامن ز دریا خواستیم

دانش و گنجینه پنداری یکی ست

حق نهان داد آنچه پیدا خواستیم

چون به خواهش کارها کردند راست

خویش را سرمست و رسوا خواستیم

غافل از توفیق طاعت کان عطاست

مزد کار از کارفرما خواستیم

گر گنهکاریم واعظ گو مرنج

خواجه را در روضه تنها خواستیم

سینه چون تنگست پر خون بود دل

دیده خونابه پالا خواستیم

رفت و باز آمد هما در دام او

باز سر دادیم و عنقا خواستیم

هم به خواهش قطع خواهش خواستند

عذر خواهشهای بیجا خواستیم

قطع خواهشها ز ما صورت نداشت

همت از غالب همانا خواستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴بس که بپیچد به خویش جاده ز گمراهیم
  2. شمارهٔ ۲۷۵سوخت جگر تا کجا رنج چکیدن دهیم
  3. شمارهٔ ۲۷۶ها، پری شیوه غزالان و ز مردم رمشان
  4. شمارهٔ ۲۷۷چون شمع رود شب همه شب دود ز سرمان
  5. شمارهٔ ۲۷۸به خونم دست و تیغ آلود جانان
  6. شمارهٔ ۲۷۹زهی باغ و بهار جان فشانان
  7. شمارهٔ ۲۸۰حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن
  8. شمارهٔ ۲۸۱چیست به لب خنده از عتاب شکستن
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.