پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

به خونم دست و تیغ آلود جانان

بدآموزان وکیل بی زبانان

چه گویم در سپاس بی کسی ها

زهی نامهربان مهربانان

گر از خود خوشتری سنجیده باشد

نوازشهاست با این بدگمانان

فغانا میگساران دجله نوشان

دریغا ساقیان اندازه دانان

بهار آید به حیرتگاه نازش

ز بوی گل نفس بر ره فشانان

دم مردن به رشکم تنگ گیرد

فراخیهای عیش سخت جانان

گلی بر گوشه دستار داری

خوشا بخت بلند باغبانان

غمت خونخوار و دلها بی بضاعت

دریغا آبروی میزبانان

گذشت از دل ولی نگذشت از دل

خدنگ غمزه زورین کمانان

نوای شوق خواه از بینوایان

نشان دوست جوی از بی نشانان

به رغمم تا فرود آرد به من سر

به خواری بنگرم در ناتوانان

سبک برخیز زین هنگامه غالب

چه آویزی بدین مشتی گرانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن
  2. شمارهٔ ۲۸۱چیست به لب خنده از عتاب شکستن
  3. شمارهٔ ۲۸۲خوش بود فارغ ز بند کفر و ایمان زیستن
  4. شمارهٔ ۲۸۳خیره کند مرد را مهر درم داشتن
  5. شمارهٔ ۲۸۴جنون مستم به فصل نوبهارم می‌توان کشتن
  6. شمارهٔ ۲۸۵چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟
  7. شمارهٔ ۲۸۶خجل ز راستی خویش می توان کردن
  8. شمارهٔ ۲۸۷تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.