پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

چه غم ار به جد گرفتی ز من احتراز کردن؟

نتوان گرفت از من به گذشته ناز کردن

نگهت به موشکافی ز فریب رم نخوردن

نفسم به دام بافی ز سخن دراز کردن

تو و در کنار شوقم گره از جبین گشودن

من و بر رخ دو عالم در دل فراز کردن

مژه را ز خونفشانی به دل ست همزبانی

که شماردم به دامن ستم گداز کردن

به نورد پاس رازت خجل از غبار خویشم

که ز پرده ریخت بیرون غم ناله ساز کردن

ز غم تو باد شرمم که چه مایه شوخ چشمی ست

ز شکست رنگ بر رخ در خلد باز کردن

نفسم گداخت شوقت ستم ست گر تو دانی

که ز تاب ناله خون شد نه ز پاس راز کردن

به فشار رشک بزمت نه چنان گداخت گلشن

که میانه گل و مل رسد امتیاز کردن

رخ گل ز غازه کاری به نگاه بندد آیین

نرسد به خس شکایت ز چمن طراز کردن

همه تن ز شوق چشمم که چو دل فشانده گردد

به سرشک مایه بخشم ز جگر گداز کردن

هله تازه گشته غالب روش نظیری از تو

سزد این چنین غزل را به سفینه ناز کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷تا ز دیوانم که سرمست سخن خواهد شدن؟
  2. شمارهٔ ۲۸۸طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
  3. شمارهٔ ۲۸۹دل زان مژه تیز به یکبار کشیدن
  4. شمارهٔ ۲۹۰ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن
  5. شمارهٔ ۲۹۱بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من
  6. شمارهٔ ۲۹۲رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
  7. شمارهٔ ۲۹۳سرشک افشانی چشم ترش بین
  8. شمارهٔ ۲۹۴بالم به خویش بس که به بند کمند تو
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.