پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن

مهربان شو ور نه بر خود مهربان خواهم شدن

خار و خس هرگه در آتش سوخت آتش می شود

مردم از ذوق لبت چندان که جان خواهم شدن

در تبند از تاب رشک طاقت نظاره ام

خوش بیا کامشب بهشت دشمنان خواهم شدن

محو گشتم در تغافل برنتابم التفات

گر به چشمم جا دهی خواب گران خواهم شدن

آبم از شرم وفا و از خودم پا در گل ست

تا نپنداری که از کویت روان خواهم شدن

پیش خود بسیارم و بسیار مشتاق توام

تا کجا صرف گداز امتحان خواهم شدن

گرم باد از نغمه بزم دعوت بال هما

ساز آواز شکست استخوان خواهم شدن

با هوس خویش ست حسن و از وفا بیگانه است

مهر کم کن ور نه بر خود بدگمان خواهم شدن

بس که فکر معنی نازک همی کاهد مرا

شاهد اندیشه را موی میان خواهم شدن

لذت زخمم چو خون غالب در اعضا می‌دود

رنج اگر اینست راحت را ضمان خواهم شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰ای ز ساز زنجیرم در جنون نواگر کن
  2. شمارهٔ ۲۹۱بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای من
  3. شمارهٔ ۲۹۲رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این
  4. شمارهٔ ۲۹۳سرشک افشانی چشم ترش بین
  5. شمارهٔ ۲۹۴بالم به خویش بس که به بند کمند تو
  6. شمارهٔ ۲۹۵عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
  7. شمارهٔ ۲۹۶دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
  8. شمارهٔ ۲۹۷گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.