پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

رشک سخنم چیست؟ نه شهد هوس ست این

تلخابه سر جوش گداز نفس ست این

ای ناله جگر در شکن دام میفشان

سرمایه آرایش چاک قفس ست این

مستم، به کنارم خز و تن زن که درین وقت

هرگز نشناسم که چه بود و چه کس ست این

واعظ سخن از توبه مگو، این که پس از می

دست و دهنی آب کشیدیم بس ست این

تقوی اثری چند به عمر دگرستش

نازم می بی غش چه بلا زودرس ست این

با غیر نشایی و به ما نیز نیرزی

لیک آن گل و خار آمد و نسرین و خس ست این

لب بر لب دلبر نهم و جان بسپارم

ترکیب یکی کردن صد ملتمس ست این

شوری ست ز خواباندن جمازه به منزل

اما نه به دمسازی بانگ جرس ست این

داغ دل غالب به دوا چاره پذیرست

این را چه کنم چاره که مشکین نفس ست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴بالم به خویش بس که به بند کمند تو
  2. شمارهٔ ۲۹۵عرض خود برد که رسوایی ما خیزد ازو
  3. شمارهٔ ۲۹۶دولت به غلط نبود از سعی پشیمان شو
  4. شمارهٔ ۲۹۷گستاخ گشته ایم غرور جمال کو؟
  5. شمارهٔ ۲۹۸گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
  6. شمارهٔ ۲۹۹حق که حقست سمیع ست فلانی بشنو
  7. شمارهٔ ۳۰۰هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو
  8. شمارهٔ ۳۰۱شاها به بزم جشن چو شاهان شراب خواه
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.