پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟

آن پیر زال سست پی قد خمیده کو؟

یادت نکرده خصم به عنوان به لفظ دوست

آن نامه نخوانده ز صد جا دریده کو؟

رعنا دلت به دختر همسایه بند نیست

آن مه رخ به گوشه ایوان خزیده کو؟

دوشینه گل به بستر و بالین نداشتی

آن برگ گل که در تن نازک خلیده کو؟

کس داوری نبرده ز جورت به دادگاه

آن بی گنه که شاه زبانش بریده کو

گویی به شحنه گوی که کس را نکشته ایم

آن نعش نیم سوخته ز آتش کشیده کو؟

گویی خمش شوی چو ز کویم بدر روی

آن دل که جز به ناله به هیچ آرمیده کو؟

گویی دمی ز گریه خونین به ما برآر

آن مایه خون که سر دهم از دل به دیده کو؟

بشنو که غالب از تو رمیده و به کعبه رفت

گفتی شگفتیی که بود ناشنیده کو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰هله من عاشق ذاتم تنه ناها یا هو
  2. شمارهٔ ۳۰۱شاها به بزم جشن چو شاهان شراب خواه
  3. شمارهٔ ۳۰۲بتی دارم از اهل دل رم گرفته
  4. شمارهٔ ۳۰۳مر ز فنا فراغ را مژده برگ و ساز ده
  5. شمارهٔ ۳۰۴گاهی به چشم دشمن و گاهی در آینه
  6. شمارهٔ ۳۰۵بر دست و پای بند گرانی نهاده ای
  7. شمارهٔ ۳۰۶چون زبان‌ها لال و جان‌ها پر ز غوغا کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۰۷می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.