پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

بر دست و پای بند گرانی نهاده ای

نازم به بندگی که نشانی نهاده ای

ایمن نیم ز مرگ اگر رسته ام ز بند

دلدوز ناوکی به کمانی نهاده ای

گوهر ز بحر خیزد و معنی ز فکر ژرف

بر ما خراج طبع روانی نهاده ای

تا در امید عمر به پندار بگذرد

از لطف در حیات نشانی نهاده ای

تا خسته بلا نبود بی گریزگاه

در مرگ احتمال امانی نهاده ای

رازست، گر دلی به جفایی شکسته ای

دارست، گر سری به سنانی نهاده ای

دوزخ به داغ سینه گدازی نهفته ای

قلزم به چشم اشک فشانی نهاده ای

بر هر دلی فسون نشاطی دمیده ای

بر هر تنی سپاس روانی نهاده ای

هر دیده را دری به خیالی گشوده ای

هر فرقه را دلی به گمانی نهاده ای

غالب ز غصه مرد همانا خبر نداشت

کاندر خرابه گنج نهانی نهاده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ای
  2. شمارهٔ ۳۰۸کیستم دست به مشاطگی جان زده‌ای
  3. شمارهٔ ۳۰۹دارم دلی ز غصه گران‌بار بوده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۱۰سرچشمه خونست ز دل تا به زبان های
  5. شمارهٔ ۳۱۱در زمهریر سینه آسودگان نه ای
  6. شمارهٔ ۳۱۲خشنود شوی چون دل خشنود نیابی
  7. شمارهٔ ۳۱۳دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی
  8. شمارهٔ ۳۱۴گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.