پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

در زمهریر سینه آسودگان نه ای

ای دل بدین که غمزده ای شادمان نه ای؟

ای دیده اشک ریختن آیین تازه نیست

خود را ز ما مگیر اگر خون فشای نه ای

بلبل به گوشه قفس از خستگی منال

چون من به بند خار و خس آشیان نه ای

داغم ز ناکسی که به تمهید آشتی

رنجیده ای ز غیر و به من مهربان نه ای

گویی یکی ست پیش تو بود و نبود من

با من نشسته ای و ز من سرگران نه ای

آخر نبوده ایم در اول خداپرست

با ما ز سادگی ست اگر بدگمان نه ای

با خویش در شمار جفا همدم منی

با غیر در حساب وفا همزبان نه ای

دانسته ای که عاشق زارم گدا نیم

دانم که شاهدی شه گیتی ستان نه ای

نازم تلون تو به بخت خود و رقیب

با او چنین نبودی و با ما چنان نه ای

با دیده چیست کار تو؟ لخت جگر نه ای

در دل چراست جای تو؟ سوز نهان نه ای

غالب ز بود تست که تنگست بر تو دهر

بر خویشتن ببال اگر در میان نه ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳دلم در ناله از پهلوی داغ سینه تابستی
  2. شمارهٔ ۳۱۴گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟
  3. شمارهٔ ۳۱۵در بستن تمثال تو حیرت رقمستی
  4. شمارهٔ ۳۱۶اندوه پرافشانی از چهره عیانستی
  5. شمارهٔ ۳۱۷ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
  6. شمارهٔ ۳۱۸به دل ز عربده جایی که داشتی داری
  7. شمارهٔ ۳۱۹ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باری
  8. شمارهٔ ۳۲۰نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.