پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

در بستن تمثال تو حیرت رقمستی

بینش که به پرگار گشایی علمستی

غم را به تنومندی سهراب گرفتم

خود موج می از دشنه رستم چه کمستی؟

بیداد بود یکسره هشتن به کمر بر

زلفی که ز انبوهی دل خم به خمستی

خرسندی دل پرده گشای اثری هست

شادم که مرا این همه شادی به غمستی

گفتن ز میان رفته و دانم که ندانی

با من که به مرگم ز تو پرسش ستمستی

این ابر که شوید رخ گلهای بهاری

از دامن ما پرورش آموز نمستی

در بادیه از ریزش خونابه مژگان

رو داد مرا هر رگ خاری قلمستی

زان سان که نظر خیره کند برق جهانسوز

با حرف تمنای تو گفتن دژمستی

در عهد تو هنگام تماشای گل از شرم

نظاره و گل غرقه خوناب همستی

زین نقش نوآیین که برانگیخته غالب

کاغذ همه تن وقف سپاس قلمستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷ای موج گل نوید تماشای کیستی؟
  2. شمارهٔ ۳۱۸به دل ز عربده جایی که داشتی داری
  3. شمارهٔ ۳۱۹ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باری
  4. شمارهٔ ۳۲۰نفس را بر در این خانه صد غوغاست پنداری
  5. شمارهٔ ۳۲۱دیده ور آن که تا نهد دل به شمار دلبری
  6. شمارهٔ ۳۲۲از جسم به جان نقاب تا کی؟
  7. شمارهٔ ۳۲۳نخواهم از صف حوران ز صد هزار یکی
  8. شمارهٔ ۳۲۴ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.